الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
30
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
شكوفائى خلاقيت ها است ، اما آزادى شهوات و اسير شدن انسان در چنگال هواها و پستيها كه مايه هدر رفتن آب حيات و عمر و نيروهاى انسان در باتلاق رذالتها و بيچارگىها است ، نه جنبه منطقى ، نه عقلى و نه اسلامى دارد . آزادى در دنياى امروز چنان توسعه پيدا كرده كه شامل برهنگى زنان ، ايجاد بدترين مراكز فساد و روابط نامشروع ، تجاوزها ، تعديها و اهانتها شده است ، و كار را به جائى رساندهاند و محدوده آزادى را به حدّى گسترش دادهاند كه به قلم نويسنده هم حق دادهاند كه در راستاى وقاحتها و زشتيها هر چه مىخواهد بنويسد ، به مقدسات ميليونها مردم توهين كند و مبارزه بر ضد آن را مبارزه با آزادى تفكّر و انديشه و قلم مىپندارند ، مبارزه با سلمان رشدى را مبارزه با آزادى مىدانند ، در حالى كه او نه تنها به مسلمانان بلكه به تمام جهانيان اهانت كرده ، زيرا او به حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) كه پدر همه اديان آسمانى است توهين كرده ، ابراهيمى كه مورد احترام تمامى پيروان اديان آسمانى است . آنها نه تنها محكوم نكردند بلكه خود فيلمى به نام ( آخرين وسوسههاى مسيح ) ساختند كه خدا مىداند چه نسبتهاى نارواى ناموسى و غيرناموسى به اين پيامبر الهى دادند ، اين چه آزادى است ؟ ! آيا اگر چيزى به قيمت نابودى انسانيت و همه ارزشهاى وى تمام شود باز هم در محدوده آزادى است ، آيا در محدوده اعلاميه حقوق بشر است كه سازمان حقوق بشر حمايت از چنين آزاديهائى مىكند ؟ جواب اين سؤال را به هر آزادهاى وامىگذاريم كه وجدان بهترين قاضى است . اين گونه آزادى ، آزادى نيست ، اين نابودى ارزشها است ، اين پايمال كردن نيروهائى است كه مىتواند در پشت سدّ اراده جمع شده و آيندهساز فرد و جامعه باشد ، اگر انسان مسؤوليت دارد و اگر وسائل ترقى براى او فراهم شده ، و اگر فلسفه آزادى تكامل است ، بايد آزادى او محدود در چهارچوبهاى منطقى باشد ، و به بيان ديگر دو نوع آزادى داريم : حيوانى و انسانى .